محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3100

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه هم عقيدهء آنها بودند تاختند كه در حدود يك هزار كس بودند و آنها به جمع برون شدند و به خانهء مروان بن حكم رفتند و كسان به محاصرهء آنها پرداختند ، اما كار محاصره چندان سخت نبود . راوى گويد : بنى اميه حبيب بن كره را پيش خواندند كسى كه به طلب وى فرستاده بود مروان بن حكم بود با عمرو بن عثمان بن عفان كه مروان تدبير امور آنها مىكرد . عثمان بن محمد عامل مدينه پسرى نوسال بود و از تدبير بهره نداشت . حبيب بن كره گويد : من با مروان بودم ، او و جمعى از بنى اميه همراه من نامه اى براى يزيد فرستادند . عبد الملك بن مروان نامه را بگرفت و با من به ثنية الوداع آمد و آنجا نامه را به من داد گفت : « دوازده روز براى رفتنت معين مىكنم و دوازده روز براى بازگشتت ، بيست و چهار روز ديگر اينجا بيا و ان شاء الله در همين وقت مرا خواهى ديد كه در انتظار تو نشسته‌ام . » نامه چنين بود : « بنام خداى رحمان رحيم ، « اما بعد ، ما را در خانهء مروان بن حكم محاصره كرده‌اند و آب « از ما بداشته‌اند و ريگمان مىزنند ، كمك ، كمك ! » گويد : نامه را برگرفتم و برفتم تا پيش يزيد رسيدم كه بر چهار پايه اى نشسته بود و پاى خود را در طشت آبى نهاده بود به سبب دردى كه در پاى داشت و بقولى نقرس داشت . نامه را بخواند ، آنگاه به تمثيل شعرى خواند به اين مضمون : « بردبارى را كه طبع من بود ديگر كردند « من نيز به جاى نرمش « با قوم خويش ، خشونت پيش گرفتم . » سپس گفت : « مگر بنى اميه و وابستگانشان در مدينه يك هزار كس نيستند ؟ » گويد : گفتم : « چرا ، به خدا بيشترند . » گفت : « نمىتوانستند مدتى از روز را بجنگند ؟ »