محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3092
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از آن نتوان كرد . پس از حسين چگونه مىتوان به اين قوم اطمينان كرد و گفتارشان را راست پنداشت و پيمانشان را پذيرفت ! نه ، شايستهء اين كار نيستند . به خدا حسين كه كشتندش كسى بود كه شب ، نماز بسيار مىكرد و روز ، بسيار روزه مىداشت و بيش از اين قوم شايستهء ظفر بود كه ديندار بود و فضيلت پيشه . به خدا به جاى قرآن به غنا نمىپرداخت و به عوض گريستن از ترس خداى ، آواز نمىخواند . به جاى روزه دارى حرامخوارى نمىكرد و به جاى مجلس ذكر خداى به دنبال شكار نمىتاخت ( اين سخن اشاره به يزيد بود ) و به زودى سرگشتگىاى خواهند ديد . گويد : ياران وى بر آشفتند و گفتند : « اى مرد بيعت خويش را آشكار كن كه از پس در گذشت حسين كسى نمانده كه با تو در اين كار منازعه كند . » گويد : و چنان بود كه ابن زبير نهانى با كسان بيعت مىكرد و چنين مىنمود پناهنده خانه است . گويد : ابن زبير با آنها گفت : « شتاب مياريد . » در آن هنگام عمرو بن سعيد بن عاص عامل مكه بود و با ابن زبير و ياران وى سخت مىگرفت و با وجود سختى مدارا نيز مىكرد . و چون يزيد بدانست كه ابن زبير در مكه گروهها فراهم آورده ، قسم ياد كرد كه او را به زنجير خواهد كرد . گويد : يزيد زنجيرى از نقره فرستاد ، پيك با زنجير بر مروان بن حكم گذشت كه در مدينه بود و خبر زنجير را و اينكه به چه كار آمده با وى بگفت و مروان شعرى خواند به اين مضمون : « نگهدارش كه نيرومند چنين نكند « كه مرد ناتوان از آن سخن كند . » گويد : پيك از پيش مروان به نزد ابن زبير رفت ، حضور پيك را پيش مروان و تمثل وى به شعر مذكور به ابن زبير خبر داده بودند كه گفته بود : « نه ، به خدا من آن مرد ناتوان نخواهم بود . » و پيك را با ملايمت پس فرستاد .