محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3057

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دهان خويش مىگرفت و به هوا مىافكند ، آنگاه حمد خدا كرد و ثناى او كرد سپس دو دست خويش را فراهم كرد و گفت : « خدايا شمارشان را كم كن و به پراكندگى جانشان را بگير و يكيشان را در زمين به جاى مگذار . » قاسم بن اصبغ بن نباته به نقل از كسى كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته گويد : وقتى اردوگاه حسين به تصرف دشمن در آمد از روى بند روان شد و آهنگ فرات داشت . گويد : يكى از بنى ابان بن دارم گفت : « واى شما ، ميان وى و آب حايل شويد كه شيعيانش به دو نرسند . » گويد : « اسب خويش را برد و كسان از پى او برفتند ، تا ميان حسين و فرات حايل شدند ، حسين گفت : « خدايا تشنه اش بدار . » گويد : مرد ابانى تيرى بزد و آن را در چانهء حسين جاى داد . گويد : حسين تير را بيرون كشيد و دو دست خويش را بگشود كه از خون پر شد آنگاه گفت : « خدايا از آنچه با پسر دختر پيمبرت مىكنند شكايت به تو مىآورم . » گويد : به خدا چيزى نگذشت كه خدا تشنگى را بر آن مرد مسلط كرد و چنان شد كه هرگز سيراب نمىشد . قاسم بن اصبغ گويد : از جمله كسانى بودم كه براى تسكين وى مىكوشيدم آب را براى وى خنك مىكردم و شكر در آن بود ، كاسه هاى بزرگ پر از شير بود و كوزه ها پر آب بود و او مىگفت : « واى شما ، آبم دهيد كه تشنگيم كشت . » كوزه يا كاسه اى را به او مىدادند كه براى سيراب كردن اهل خانه بس بود ، آب را مىنوشيد و چون از دهان خويش برمىداشت لحظه اى ، دراز مىكشيد آنگاه مىگفت : « واى شما آبم دهيد كه تشنگيم كشت . » گويد : چيزى نگذشت كه شكمش چون شكم شتر بشكافت .