محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3056

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« قطره اى از خون ما به نزد طايفه غنى است « در ميان اسد نيز قطرهء ديگر هست . » گويد : گويند كه عباس به برادران خويش كه از يك مادر بودند ، عبد الله و جعفر و عثمان گفت : « اى فرزندان مادرم ، پيش رويد تا رثاى شما گويم كه فرزند نداريد . » و پيش رفتند و كشته شدند . هانى بنى ثبيت حضرمى به عبد الله بن على بن ابى - طالب حمله برد و او را بكشت . پس از آن به جعفر بن على حمله برد و او را نيز بكشت و سر او را بياورد . خولى بن يزيد اصبحى تيرى به عثمان بن على انداخت ، پس از آن يكى از بنى اياد بن دارم به او حمله برد و خونش بريخت و سر او را بياورد . يكى ديگر از بنى اياد بن دارم به محمد بن على بن ابى طالب حمله برد و او را بكشت و سرش را بياورد . ابو الهذيل سكونى گويد : به روزگار خالد بن عبد الله ، هانى بن ثبيت حضرمى را ديدم كه در انجمن حضرميان نشسته بود ، پيرى فرتوت بود شنيدمش كه مىگفت : « از جمله كسانى بودم كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشتند . » مىگفت : « به خدا من ايستاده بودم و يكى از ده نفر بودم كه همگى بر اسب بوديم . سواران جولان مىدادند و پس مىرفتند در اين وقت پسرى از خاندان حسين از خيمه ها برون شد و چوبى به دست داشت ، تنبان و پيراهن داشت وحشت زده بود و از راست و چپ مىنگريست ، گويى دو مرواريد را بر دو گوش وى مىبينم كه وقتى به يكسو مىنگريست در حركت بود ، ناگهان يكى به تاخت آمد و چون نزديك وى شد از اسب فرود آمد و پسر را بنشانيد و او را با شمشير دريد . سكونى گويد : قاتل پسر همان هانى بن ثبيت بود كه چون ملامتش كرده بودند از خويشتن به كنايه سخن مىكرد . جابر جعفى گويد : حسين تشنه بود و تشنگى وى سخت شد نزديك آمد كه آب بنوشد ، حصين بن تميم تيرى سوى وى انداخت كه به دهانش خورد ، خون از