محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3038
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسدى را كشتهايم . شبث به كسانى از ياران خويش كه اطراف وى بودند گفت : « مادرانتان عزادارتان شود . كسانتان را به دست خودتان مىكشيد و خودتان را به خاطر ديگران ذليل مىكنيد ، از اينكه كسى چون مسلم بن عوسجه كشته شده خرسندى مىكنيد ، قسم به آن كس كه به اسلام وى آمدهام وى را با مسلمانان در بسيار جاهاى معتبر ديدهام ، وى را در سلق آذربيجان ديدم كه پيش از آنكه سپاه مسلمانان برسند شش كس از مشركان را بكشت ، كسى همانند وى از شما كشته مىشود و خرسندى مىكنيد ! » گويد : مسلم بن عوسجه به دست مسلم بن عبد الله ضبابى و عبد الرحمان بن ابى خشكاره بجلى كشته شده بود . گويد : شمر بن ذى الجوشن با پهلوى چپ ، به پهلوى چپ حمله برد كه در مقابل وى استوار ماندند و او و يارانش را نيزه زدند . به حسين و يارانش از هر سوى حمله شد ، كلبى نيز كشته شد . وى از پس دو كس اول ، دو كس ديگر را نيز كشته بود ، سخت جنگيده بود ، هانى بن ثبيت حضرمى و بكير بن حى تميمى به دو حمله بردند و خونش را بريختند و اين كشتهء دوم از ياران حسين بود . گويد : ياران حسين سخت بجنگيدند ، سوارانشان حمله آغاز كردند . همگى سى و دو سوار بودند و از هر طرف كه به سپاه كوفه حمله مىبردند آن را عقب مىزدند . و چون عزرة بن قيس كه سالار سواران اهل كوفه بود ديد كه سواران وى از هر سوى عقب مىروند عبد الرحمان بن حصن را پيش عمر بن سعد فرستاد و گفت : « مگر نمىبينى سواران من در اول روز از اين گروه اندك چه مىكشند ، پيادگان و تيراندازان را به مقابلهء آنها فرست . » گويد : عمر به شبث بن ربعى گفت : « به مقابلهء آنها نمىروى ؟ » شبث گفت : « سبحان الله مىخواهى پير مضر و همهء مردم شهر را با تيراندازان