محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3033

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس حسين دو دست برداشت چنان كه سفيدى زير بغل او را از بالاى جامه بديديم ، آنگاه گفت : « خدايا او را به حوزهء جهنم بر . » گويد : ابن حوزه خشمگين شد و خواست كه اسب سوى وى تازد اما ميان وى و حسين نهرى بود . گويد : پاى وى در ركاب بود و اسب با وى برجست كه از آب بيفتاد . گويد : پاى و ساق و ران وى جدا شد و نيم ديگرش در ركاب بود . راوى گويد : مسروق بازگشت و سپاه را پشت سر نهاد . گويد : از او سبب پرسيدم گفت : « از اين خاندان چيزى ديدم كه هرگز با آنها جنگ نمىكنم . » گويد : « آنگاه جنگ درگرفت . » عفيف بن زهير كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود گويد : يزيد بن معقل از مردم بنى عمير و وابستهء بنى سليمه عبد القيس بيامد و گفت : « اى برير پسر حضير مىبينى كه خدا با تو چه كرد ؟ » برير گفت : « به خدا با من همه نيكى كرد و با تو بدى كرد . » گفت : « دروغ گفتى ، پيش از اين دروغگو نبودى ، ياد دارى كه در محلهء بنى لوذان همراه تو بودم و مىگفتى كه عثمان بن عفان با خويشتن بد كرد و معاويه ابن ابى سفيان گمراه و گمراه كننده است و پيشواى هدايت و حق ، على بن ابى طالب است ؟ » برير گفت : « شهادت مىدهم كه عقيده و گفتار من اينست . » يزيد بن معقل گفت : « من نيز شهادت مىدهم كه تو از جمله گمراهانى . » برير بن حضير به دو گفت : « مىخواهى با همديگر دعا كنيم و از خدا بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند و خطاكار را بكشد ، آنگاه بيايم و با تو هماوردى كنم . » گويد : پس بيامدند و دست سوى خدا برداشتند و از او خواستند كه دروغگو