محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3008
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند پنداشتند كه حسين به عمر بن سعد گفته بود : « با من پيش يزيد بن معاويه بيا و دو اردو را به جاى مىگذاريم . » عمر گفته بود : « در اين صورت خانهام را ويران مىكنند . » گفته بود : « من آن را برايت مىسازم . » گفته بود : « املاكم را مىگيرند . » گفته بود : « از اموال خودم در حجاز بهتر از آن به تو مىدهم . » گويد : و عمر اين را خوش نداشته يود . گويد : كسان بىآنكه چيزى شنيده باشند يا دانسته باشند چنين مىگفتند و ميانشان رواج يافته بود . ابو مخنف گويد : اما آنچه مجالد بن سعيد و صقعب بن زهير و ديگر اهل روايت گفتهاند و جمع راويان بر آن رفتهاند اين است كه چنين گفت : « يكى از سه چيز را از من بپذيريد : يا به همانجا كه از آن آمدهام بازمىگردم ، يا دست در دست يزيد ابن معاويه مىنهم كه در كار فيما بين ، رأى خويش را بگويد يا مرا به هر يك از - مرزهاى مسلمانان كه مىخواهيد بفرستيد كه يكى از مردم مرز باشم و حقوق و تكاليفى همانند آنها داشته باشم . » عقبة بن سمعان گويد : همراه حسين بودم با وى از مدينه به مكه رفتم و از مكه به عراق ، تا وقتى كشته شد از او جدا نشدم و از سخنان وى با كسان در مدينه و مكه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز كشته شدنش يك كلمه نبود كه نشنيده باشم ، به خدا آنچه مردم مىگويند و پنداشتهاند نبود و نگفته بود كه دست در دست يزيد بن معاويه نهد يا او را به يكى از مرزهاى مسلمانان فرستند ، بلكه گفت : « بگذاريد در زمين فراخ بروم تا ببينم كار كسان به كجا مىكشد . » ابو مخنف به نقل از مجالد بن سعيد همدانى و صقعب بن زهير كه مكرر ، سه يا چهار بار ، حسين و عمر بن سعد را ديده بودند گويد : عمر بن سعد به عبيد الله بن زياد نوشت :