محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3007
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آمدهايم از اين آب كه ما را از آن بداشتهاند بنوشيم . » گفت : « بنوش ، نوش جانت . » گفت : « نه ، تا حسين و اين گروه از يارانش كه مىبينى تشنهاند يك قطره نخواهم نوشيد . » گويد : پس از آن كسان نمودار شدند . عمرو گفت : « نه ، به خدا راهى براى آب دادن اينان نيست ما را اينجا گذاشتهاند كه آب را از آنها منع كنيم . » گويد : و چون ياران نافع نزديك رسيدند به پيادگان گفت : « مشكها را پر كنيد » پيادگان هجوم بردند و مشكها را پر كردند . عمرو بن حجاج و يارانش پيش دويدند . عباس بن على بن ابى طالب و نافع بن هلال به آنها حمله بردند و پسشان زدند كه به جاى خويش بازگشتند ، آنگاه گفتند : « برويم . » اما راهشان را گرفتند . عمرو بن حجاج سوى آنها آمد و درگيرى اندكى شد ، يكى از ياران عمرو بن حجاج ، كه از طايفهء صداء بود ، زخم خورد ، نافع بن هلال زخمش زده بود ، مىپنداشت چيزى نيست اما پس از آن بدتر شد و از همان زخم بمرد . گويد : ياران حسين با مشكها بيامدند و آب را پيش وى بردند . هانى بن ثبيت حضرمى كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود گويد : « حسين عليه السلام عمرو بن قرظهء انصارى را پيش عمر بن سعد فرستاد كه امشب ميان اردوگاه من و اردوگاه خودت مرا ببين . گويد : عمر بن سعد با حدود بيست سوار بيامد ، حسين نيز با همانند آن بيامد و چون به هم رسيدند حسين به ياران خويش گفت دور شوند . عمر بن سعد نيز با ياران خويش چنين گفت . گويد : از آنها دور شديم چندان كه صدا و سخنشان را نمىشنيديم . سخن كردند و طول دادند تا پاسى از شب برفت . پس از آن هر كدام با يارانشان سوى اردوگاه خويش بازگشتند و كسان دربارهء آنچه ميانشان رفته بود به پندار سخن