محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2991

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى مردم ! مرا به پيش خدا عز و جل و شما اين عذر هست كه پيش « شما نيامدم تا نامه هاى شما به من رسيد و فرستادگانتان آمدند كه سوى ما « بيا كه امام نداريم ، شايد خدا به وسيلهء تو ما را بر هدايت فراهم آرد . اگر « بر اين قراريد آمده‌ام ، اگر عهد و پيمانى كنيد كه اطمينان يابم به شهر شما « آيم و اگر نكنيد و آمدن مرا خوش نداريد ، از پيش شما باز مىگردم و « به همان جا مىروم كه از آن سوى شما آمده‌ام . » گويد : اما در مقابل وى خاموش ماندند و مؤذن را گفتند اقامه بگوى و او اقامه نماز بگفت . گويد : حسين عليه السلام به حر گفت : « مىخواهى با ياران خويش نماز كنى ؟ » گفت : « نه ، تو نماز مىكنى و ما نيز به تو اقتدا مىكنيم . » گويد : پس حسين پيشواى نماز آنها شد ، آنگاه به درون رفت و يارانش به دور وى فراهم آمدند . حر نيز به جاى خويش رفت و وارد خيمه اى شد كه برايش زده بودند و جمعى از يارانش بر او فراهم شدند ، بقيه يارانش نيز به جاى صفى كه داشته بودند رفتند و از نو صف بستند هر كدامشان عنان مركب خويش را گرفته بود و در سايهء آن نشسته بود . وقتى پسينگاه رسيد ، حسين گفت : « براى حركت آماده شويد . » پس از آن برون آمد و بانگزن خويش را بگفت تا نداى نماز پسين داد و اقامه گفت . سپس حسين پيش آمد و با قوم نماز كرد ، و سلام نماز بگفت آنگاه رو به جماعت كرد و حمد خداى گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اما بعد : اى مردم ! اگر پرهيزكار باشيد و حق را براى صاحب حق « بشناسيد ، بيشتر مايه رضاى خداست . ما اهل بيت به كار خلافت شما از « اين مدعيان ناحق كه با شما رفتار ظالمانه دارند ، شايسته تريم . اگر ما را « خوش نداريد و حق ما را نمىشناسيد و رأى شما جز آن است كه در نامه -