محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2970

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حج نكرده با شتاب مىروى ؟ » گفت : « اگر شتاب نكنم مىگيرندم . » گويد : آنگاه از من پرسيد : « از كجايى ؟ » گفتم : « مردى از عراقم . » گويد : به خدا بيشتر از اين كنجكاوى نكرد و به همين بس كرد و گفت : « از اخبار مردم پشت سر خود ، با من بگوى . » گفتم : « دلها با توست و شمشيرها با بنى اميه و تقدير به دست خدا . » گفت : « راست گفتى . » گويد : چيزهايى درباره نذور و مناسك از او پرسيدم كه به من پاسخ داد . اما از بيمارى برسام كه در عراق گرفته بود زبانش سنگين بود . گويد : آنگاه برفتم و داخل حرم سرا پرده اى ديدم كه وضعى نكو داشت ، سوى آن رفتم معلوم شد از عبد الله بن عمرو بن عاص است از من خبر پرسيد به او گفتم كه حسين بن على را ديده‌ام . گفت : « واى تو ! چرا با وى نرفتى ، به خدا به قدرت مىرسد و سلاح در وى و يارانش به كار نمىافتد . » گويد : به خدا آهنگ آن كردم كه خودم را به او برسانم كه گفته عبد الله در دلم اثر كرده بود . آنگاه پيمبران و كشته شدنشان را به ياد آوردم و اين انديشه مرا از پيوستن به آنها نگهداشت و از عسفان پيش كسان خويش رفتم . گويد : به خدا پيش آنها بودم كه كاروانى بيامد كه از كوفه آذوقه گرفته بود و چون از آمدن كاروان خبر يافتم به دنبال آن روان شدم و چون به صدارس كاروان رسيدم صبر نداشتم تا به آنها برسم و بانگ زدم : « حسين بن على چه كرد ؟ » گويد : « جواب دادند : كشته شد . » گويد : پس برفتم و عبد الله بن عمرو بن عاص را لعنت مىكردم .