محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2969

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با ما به عراق آيد كرايه او را مىدهيم و مصاحبتش را نكو مىداريم و هر كه نخواهد و همينجا از ما جدا شود كرايه او را به مقدار مسافتى كه پيموده مىدهيم . گويد : هر كس از آنها كه از وى جدا مىشد حساب كردند و حق او را بدادند و هر كس از آنها كه همراه وى برفت كرايه وى را بداد و جامه پوشانيد . عبد الله بن سليم و مذرى گويند : بيامديم تا به صفاح رسيديم . فرزدق بن غالب شاعر را بديديم كه پيش حسين ايستاد و گفت : « خدايت حاجت تو را بدهد و آرزويت را برآرد . » حسين گفت : « خبر مردمى را كه پشت سر نهادى با ما بگوى . » فرزدق گفت : « از مطلع پرسيدى ، دلهاى كسان با تو است و شمشيرهايشان با بنى اميه . تقدير از آسمان مىرسد و خدا هر چه بخواهد مىكند . » حسين گفت : « راست گفتى ، كار به دست خداست و خدا هر چه بخواهد مىكند و هر روزى پروردگار ما به كارى ديگرست . اگر تقدير به دلخواه ما نازل شود نعمتهاى خدا را سپاس مىداريم و براى شكرگزارى كمك از او بايد جست . اگر قضا ميان ما و مقصود حايل شود ، كسى كه نيت پاك و انديشه پرهيزكارى دارد اهميت ندهد . » آنگاه حسين مركب خويش را حركت داد و گفت : « سلام بر تو » و از هم جدا شدند . فرزدق گويد : مادرم را به حج بردم ، در ايام حج كه شتر او را مىراندم وقتى وارد حرم شدم ، و اين به سال شصتم بود ، حسين بن على را ديدم كه از مكه بيرون مىشد و شمشيرها و نيزه هاى خويش را همراه داشت . گفتم : « اين قطار از كيست ؟ » گفتند : « از حسين بن على . » گويد : پيش او رفتم و گفتم : « اى پسر پيمبر خدا ، پدر و مادرم به فدايت . چرا