محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2950

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از پيش مىشنيده بود نشنيد به ياران خويش گفت : « از بالا بنگريد كه كسى از آنها را مىبينيد ؟ » و چون نگريستند كسى را نديدند . ابن زياد گفت : « نيك بنگريد شايد زير سايه ها هستند و به كمين شما نشسته‌اند . » همه جاى مسجد را بديدند . شعله هاى آتش را با دست پايين مىبردند كه بنگرند آيا در سايه ها كسى هست . اما گاهى روشن مىشد و گاه چنان كه مىخواستند نمىشد . آنگاه چراغدانها و طشتكها به ريسمانها آويختند و آتش در آن ريختند و پايين فرستادند تا به زمين رسيد و آن را در سايه هاى دور و نزديك پيش بردند و روايق منبر را نيز روشن كردند و چون چيزى نديدند به ابن زياد خبر دادند كه درى را كه به طرف مسجد بود بگشود و برون شد و به منبر رفت . يارانش نيز با وى برفتند و پيش از نماز عشا به دور او فراهم آمدند . به عمرو بن نافع دستور داد كه بانگ زد : هر يك از نگهبانان و سردستگان و معتمدان يا جنگاوران كه نماز عشا را در مسجد نخواند حرمت از او برداشته شود . چيزى نگذشت كه مسجد از كسان پر شد آنگاه منادى خويش را گفت كه اقامهء نماز گفت . حصين بن تميم گفت : « اگر خواهى با مردم نماز كنى يا ديگرى با آنها نماز كند و تو به روى و در قصر نماز كنى كه بيم دارم يكى از دشمنانت به غافلگيرى بكشد . » گفت : « محافظان مرا بگوى به ترتيب معمول پشت سرم بايستند و مراقب آنها باش كه من به درون نخواهم رفت . » گويد : آنگاه با مردم نماز كرد ، پس از آن به پا خاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « اما بعد ، ابن عقيل كم خرد نادان اين اختلاف و تفرقه را كه ديديد پديد آورد . او را در خانهء هر كه بيابيم حرمت خدا از او برداشته شود و هر كه او را بيارد خونبهايش را بگيرد بندگان خدا از خدا بترسيد و ملتزم طاعت و بيعت خويش باشيد و خودتان را به خطر ميفكنيد . اى حصين بن تميم اگر يكى از در بندهاى كوفه