محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2951
تاريخ الطبرى ( فارسي )
باز شود يا اين مرد برون شود و او را پيش من نيارى . مادرت عزادارت شود ، ترا به خانه هاى مردم كوفه تسلط دارم ، مراقبان برد هانهء گذرگاهها گمار و صبحگاهان خانه ها را بجوى و درون آن را بكاو تا اين مرد را پيش من آرى . » گويد : حصين سالار نگهبانان بود و از مردم بنى تميم بود . گويد : پس ابن زياد فرود آمد و به درون رفت و براى عمرو بن حريث پرچمى بست و او را سالار كسان كرد و چون صبح شد به مجلس خويش نشست و كسان بيامدند محمد بن اشعث نيز بيامد كه به دو گفت : « آفرين بر كسى كه دغلى نمىكند و مورد بدگمانى نيست . » آنگاه وى را پهلوى خويش نشانيد . گويد : پسر آن پير زن ، بلال بن اسيد ، كه مادرش ابن عقيل را پناه داده بود صبحگاهان پيش عبد الرحمان بن محمد بن اشعث رفت و به او خبر داد كه ابن عقيل در خانهء مادر اوست . گويد : عبد الرحمان پيش پدر خويش آمد كه به نزد ابن زياد بود و آهسته با وى سخن كرد . ابن زياد به دو گفت : « چه مىگويد ؟ » گفت : « مىگويد كه ابن عقيل در يكى از خانه هاى ماست . » ابن زياد چوب را پهلوى وى نهاد و گفت : « برخيز و هم اكنون او را بيار . » قدامة بن سعيد ثقفى گويد : وقتى ابن اشعث برخاست كه ابن عقيل را بيارد ابن زياد كس پيش عمرو بن حريث فرستاد كه در مسجد بود و نايب وى بود و گفت : « شصت يا هفتاد كس با ابن اشعث بفرست كه همگى از طايفهء قيس باشند . » گويد : نخواست از قوم اشعث بفرستد كه دانسته بود هيچ قومى خوش ندارد كسى همانند ابن عقيل را از ميان آنها بدست آرند . گويد : پس عمرو بن عبيد الله سلمى را با شصت يا هفتاد كس از قبيلهء قيس همراه وى فرستاد كه سوى خانه اى رفتند كه ابن عقيل آنجا بود كه وقتى صداى سم