محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2939
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هانى گفت : « به خدا اگر او را كشته بودى فاسق بدكاره اى را كشته بودى ولى خوش نداشتم در خانهء من كشته شود . » گويد : شريك بن اعور سه روز ديگر زنده بود پس از آن بمرد و ابن زياد بيامد و بر او نماز كرد . گويد : از آن پس كه ابن زياد مسلم و هانى را بكشت به دو گفتند : « سخنانى كه شريك هنگام بيمارى مىگفت ، مسلم را ترغيب مىكرد و مىگفت بيايد و ترا بكشد » . عبيد الله گفت : « به خدا هرگز بر جنازهء يكى از مردم عراق نماز نخواهم كرد ، به خدا اگر قبر زياد اينجا نبود قبر شريك را مىشكافتم . » گويد : معقل غلام ابن زياد كه وى را با مال سوى مسلم بن عقيل و يارانش فرستاده بود چند روزى پيش مسلم بن عوسجه رفت و آمد داشت كه او را پيش مسلم بن عقيل برد ، پس از مرگ شريك او را پيش مسلم برد و خبر وى را به تمام بگفت ، مسلم از او بيعت گرفت و به ابو تمامه صايدى دستور داد كه مالى را كه آورده بود گرفت كه اموال جمع را و كمكى كه به همديگر مىكردند او مىگرفت و براى آنها اسلحه مىخريد كه در اين كار بصيرت داشت و از يكه سواران عرب و سران شيعه بود . گويد : آن مرد پيوسته پيش آنها مىآمد ، نخستين آينده بود و آخرين رونده و اخبار - شان را مىشنيد و از اسرارشان آگاه مىشد آنگاه مىرفت و همه را به گوش ابن زياد مىخواند . گويد : و چنان بود كه هانى پيش ابن زياد رفت و آمد داشت و چون مسلم پيش او منزل گرفت از رفت و آمد باز ماند و بيمارى نمود و بيرون نمىرفت . ابن زياد به همنشينان خويش گفت : « چرا هانى را نمىبينم ؟ » گفتند : « بيمار است . » گفت : « اگر دانسته بودم بيمار است عيادتش كرده بودم . » مجالد بن سعيد گويد : عبيد الله ، محمد بن اشعث و اسماء بن خارجه را خواست . ابو محنف از گفتهء حسن بن عقبهء مرادى آورده كه عمرو بن حجاج زبيدى را نيز همراه آنها كرد .