محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2940

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و هم ابو محنف از گفتهء ابى الوداك آورده كه روعه خواهر عمرو بن حجاج زن هانى بن عروه بود و مادر يحيى بن هانى بود . گويد : عبيد الله به آنها گفت : « چرا هانى پيش ما نمىآيد ؟ » گفتند : « خدايت قرين صلاح بدارد نمىدانيم ، گويى بيمار بود . » گفت : « شنيده‌ام بهى يافته و بر در خانه خود مىنشيند ببينيدش و بگوييد تكليفى را كه بر عهده دارد وانگذارد كه خوش ندارم كسانى همانند وى از سران عرب به نزد من تباه شوند . » گويد : آن دو كس ( يا سه كس ) پيش هانى رفتند و شامگاهى او را بديدند كه بر در خانه اش نشسته بود . گفتند : « چرا به ديدار امير نمىآيى ؟ » گفت : « بيمارى نمىگذارد » گفتند : « به او گفته‌اند كه هر شب بر در خانهء خويش مىنشينى ، در انتظار تو است ، حاكم انتظار و كناره گيرى را تحمل نمىكند ، ترا به خدا با ما برنشين . » گويد : هانى جامه هاى خويش را خواست و بپوشيد و استرى خواست و بر نشست و چون نزديك قصر رسيد ، گويى چيزى از آنچه بود به خاطرش گذشت و به حسان بن اسماء بن خارجه گفت : « برادر زاده به خدا من از اين مرد بيمناكم ، رأى تو چيست ؟ » گفت : « به خدا عمو جان دربارهء تو از چيزى نگرانى ندارم ، چرا خويشتن را آشفته مىدارى ؟ » گويند : اسماء نمىدانسته بود عبيد الله او را براى چه فرستادى اما محمد مىدانسته بود . گويد : جماعت به نزد ابن زياد رفتند ، هانى نيز با آنها برفت و چون پديدار شد ابن زياد گفت : « اجل رسيده به پاى خويش آمد . » گويد : در آن وقت عبيد الله با ام نافع دختر عمارة بن عقبه عروسى مىكرد . گويد : و چون هانى به ابن زياد نزديك شد كه شريح قاضى نيز نزد وى نشسته بود به دو نگريست و شعرى خواند بدين مضمون :