محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2938

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اينك كه خدا او را به دسترس تو آورده خونش بريز . » هانى گفته بود : « نمىخواهم در خانهء من كشته شود . » گويد : يك هفته بگذشت كه شريك بن اعور بيمار شد ، وى به نزد ابن زياد و حاكمان ديگر محترم بود و در كار شيعه گرى ثابت قدم . عبيد الله كسى پيش او فرستاد كه امشب به نزد تو مىآيم . گويد : شريك به مسلم گفت : « اين بدكار امشب به عيادت من مىآيد وقتى نشست بيا و خونش بريز و برو در قصر بنشين كه هيچكس تر از قصر باز نميدارد . اگر اين روزها از اين بيمارى بهى يافتم سوى بصره روم و مشكل آن را از پيش تو بردارم . » گويد : و چون شب در آمد و عبيد الله به عيادت شريك آمد ، مسلم برخاست كه در آيد كه شريك گفته بود وقتى نشست مهلتش مده اما هانى بن عروه برخاست و گفت : « نمىخواهم در خانهء من كشته شود . » گويى اين كار را زشت مىشمرد . گويد : وقتى عبيد الله بن زياد آمد و بنشست ، از بيمارى شريك پرسيد و گفت : « چطورى و كى بيمار شدى ؟ » و چون پرسشهاى وى دراز شد و شريك ديد مسلم نيامد ترسيد فرصت از دست برود و مىگفت : « در انتظار چيستيد كه به سلمى درود نمىگوييد ! آبم دهيد اگر چه جانم در آيد » ، اين را دو بار يا سه بار گفت . عبيد الله كه متوجه نشده بود گفت : « چه مىگويى ؟ به نظر شما هذيان مىگويد ؟ » هانى گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ، آرى از سحرگاه تاكنون كارش همين است . » آنگاه عبيد الله برخاست و برفت و مسلم بيامد . شريك گفت : « چرا خونش را نريختى ؟ » گفت : « به دو سبب ، يكى اين كه هانى خوش نداشت كه در خانهء او كشته شود ، ديگر حديثى كه مردم از پيمبر خدا آورده‌اند كه ايمان ، غافل كشى را روا نمىدارد و مؤمن به غافلگيرى نمىكشد . »