محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2924
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : دو روز بعد باز هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد الله حنفى را سوى وى فرستاديم و با آنها چنين نوشتيم : « به نام خداى رحمان رحيم : « به حسين بن على از شيعيان مؤمن و مسلمان وى ، اما بعد : زود بيا « كه مردم در انتظار تواند و دل با كسى جز تو ندارند ، بشتاب ، بشتاب درود « بر تو باد » گويد : شبث بن ربعى و حجار بن ابحر و يزيد بن حارث و يزيد بن رويم و عزرة ابن قيس و عمرو بن حجاج زبيدى و محمد بن عمير تميمى نيز به وى چنين نوشتند : « اما بعد همه جا سبز شده و ميوه ها رسيده و چاه ها پر آب شده ، « اگر خواهى بيا كه سپاه تو آماده است و سلام بر تو باد . » گويد : همه فرستادگان پيش حسين به هم رسيدند كه نامه ها را بخواند و از فرستادگان دربارهء مردم پرسش كرد آنگاه همراه هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد الله حنفى كه آخرين فرستادگان بودند چنين نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم « از حسين بن على به جمع مؤمنان و مسلمانان . اما بعد : هانى و « سعيد با نامه هاى شما پيش من آمدند همه آنچه را كه حكايت كرده بوديد « و گفته بوديد دانستم ، گفتهء بيشترتان اين بود كه امام نداريم ، بيا ، شايد به « سبب تو خدا ما را بر حق و هدايت همدل كند . اينك برادر و پسر عمو و « معتمد و اهل خاندانم را سوى شما فرستادم به او گفتم از حال و كار و رأى « شما به من بنويسد اگر نوشت كه رأى جماعت و اهل فضيلت و خرد « چنانست كه فرستادگانتان به من گفتهاند و در نامه هايتان خواندهام به زودى « پيش شما مىآيم ان شاء الله . به جان خودم كه امام جز آن نيست كه به « كتاب عمل كند و انصاف گيرد و مجرى حق باشد و خويشتن را خاص خدا