محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2910

تاريخ الطبرى ( فارسي )

باشند و با هم بجنگند و هدف نخستين نيزه ها شوى و خون كسى كه شخص و پدر و مادرش از همهء مردم امت بهتر است بيهوده بريزد . » حسين به دو گفت : « برادرم ! من مىروم . » گفت : « برادرم » سوى مكه رو اگر آنجا ايمن بودى كه چه بهتر و گر نه سوى ريگستانها روى و به قلهء كوهها پناه برى و از شهرى به شهرى روى تا ببينى كار مردم چگونه مىشود و مصلحت خويش را بشناسى كه رأى صواب و دورانديشى اين است كه از پيش براى كارها آماده باشى اما اگر به هنگام رخدادها بدان پردازى كارها پيچيده شود . » گفت : « اى برادر اندرز گفتى و شفقت آوردى ، اميدوارم رأى تو صواب باشد و موافق . » ابو سعد مقبرى گويد : حسين را ديدم كه وارد مسجد مدينه شد ، مىرفت و بر دو كس تكيه داشت يك بار بر اين تكيه مىداد و بار ديگر به ديگرى و شعر ابن مفرغ را به تمثل مىخواند كه مضمون آن چنين است : « در سپيده دمان شتران « از هجوم من بيمناك نشود « و نامم بلند نباشد « اگر از بيم ، به ستم تن دهم « و خطر مرگم از راه ببرند . » گويد : با خودم گفتم : « اين دو شعر را از آن رو به تمثل مىخواند كه منظورى دارد » دو روز گذشت كه خبر يافتم سوى مكه رفته است . گويد : پس از آن وليد ، عبد الله بن عمر را پيش خواند و گفت : « چرا بيعت نمىكنى ؟ مىخواهى مردم اختلاف كنند و جنگ كنند و نابود شوند و چون به سختى افتادند گويند : سوى عبد الله بن عمر رويد و با او بيعت كنيد كه جز او كسى نمانده . »