محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2907
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بهتر از جدايى است ، خدا ميان شما اصلاح آرد » اما در اين مورد جوابى به او ندادند . حسين بيامد و بنشست ، وليد نامه را به او داد كه بخواند و خبر مرگ معاويه را داد و او را به بيعت خواند . حسين گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، خدا معاويه را رحمت كند و ترا پاداش بزرگ دهد ، اينكه گفتى بيعت كنم ، كسى همانند من به نهانى بيعت نمىكند ، گمان ندارم به بيعت نهانى من بس كنى و بايد آن را ميان مردم علنى كنيم . » گفت : « آرى » گفت : « وقتى ميان مردم آيى و آنها را به بيعت خوانى ما را نيز بخوان كه كار يك جا شود . » وليد كه سلامت دوست بود گفت : « به نام خداى برو تا با جمع مردم بيايى . » مروان گفت : « اگر اينك برود و بيعت نكند ، هرگز چنين فرصتى به دست نيارى تا ميان شما و او كشته بسيار شود . اين مرد را بدار و از پيش تو نرود تا بيعت كند يا گردنش را بزنى . » در اين هنگام حسين برخاست و گفت : « اى پسر زن كبود چشم تو مرا مىكشى يا او ؟ به خدا نادرست گفتى و خطا كردى » گويد : آنگاه حسين برون شد و به ياران خويش گذشت و با آنها به خانه رفت . مروان به وليد گفت : « فرمان مرا نبردى ، به خدا هرگز چنين فرصتى به دست تو نمىدهد . » وليد گفت : « اى مروان ! ديگرى را ملامت كن ، كارى را براى من برگزيدى كه مايهء تباهى دينم بود ، به خدا دوست ندارم همه مال دنيا كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مىكند از آن من باشد اما حسين را كشته باشم .