محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2908
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سبحان الله ، حسين را بكشم كه مىگويد بيعت نمىكنم ، كسى كه به سبب خون حسين به حسابش كشند به روز رستاخيز به نزد خدا اعمال نيكش ناچيز باشد . » مروان به دو گفت : « اگر رأى تو چنين است آنچه كردى به جا كردى . » اين را مىگفت اما رأى او را نپسنديده بود . گويد : اما ابن زبير گفت : « هم اكنون مىآيم » آنگاه به خانهء خود رفت و آنجا بماند ، وليد از پى او فرستاد و معلوم شد در جمع ياران خويش در امان است ، فرستادگان پياپى فرستاد . حسين گفته بود دست بدار تا بنگرى و بنگريم و بينديشى و بينديشيم . ابن زبير گفت : « شتاب مكنيد ، مهلتم دهيد » اما آن شب با آنها اصرار بسيار كردند . اما سختگيرى نسبت به حسين كمتر بود . وليد غلامان خويش را پيش ابن زبير فرستاد كه ناسزا گفتند و بانگ زدند كه اى پسر زن كاهلى ، به خدا يا پيش امير بيا و گر نه ترا مىكشد . همه روز و شب نخستين را چنين به سر كرد و مىگفت : « هم اكنون مىآيم ، شتاب مكنيد تا كس پيش امير فرستم كه رأى و دستور او را بداند . » جعفر بن زبير ، برادر عبد الله كس پيش وليد فرستاد و گفت : « خدايت رحمت كند از عبد الله دست بدار كه از بسيارى فرستادگان او را به وحشت افكنده اى ان شاء الله فردا پيش تو مىآيد ، به فرستادگان خويش بگو از پيش ما بروند . » گويد : وليد كس فرستاد و آنها برفتند . ابن زبير در پناه شب برون شد ، همراه برادر خويش جعفر بود كه سومى با آنها نبود و از بيم تعاقب از راه بزرگ دورى گرفت و از راه فرع سوى مكه رفت . صبحگاهان وليد كس فرستاد ، معلوم شد ابن زبير برون شده مروان گفت : « به خدا سوى مكه رفته كسان از پى وى فرست . »