محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2877

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چنين كند چنانش بزنيم كه سر فرود آرد و گرچه اين نشسته را خوش نيايد . » گويد : معاويه به دو نگريست و گفت : « بس كن » در اين سال عبيد الله بن زياد با خوارج سخت گرفت و بسيارى از آنها را دست بسته بكشت و گروهى ديگر را در جنگ بكشت ، از جمله كسانى كه دست بسته كشت عروة بن اديه برادر ابو بلال ، مرداس ابن اديه ، بود . سخن از اينكه چرا زياد خوارج را كشتار كرد ؟ عيسى بن عاصم اسدى گويد : ابن زياد براى مسابقهء اسب دوانى برون شد و چون نشست و منتظر اسبان بود ، كسان بر او فراهم آمدند ، و عروة بن اديه برادر ابو بلال جزو آنها بود كه رو به ابن زياد كرد و گفت : « پنج چيز بود كه در امتهاى پيش از ما بود و ميان ما نيز پديد آمد . چرا در هر مكانى به بيهوده سرى ، نشانى بنا مىكنيد ، و آبگيرها مىسازيد ، مگر جاودانه زنده خواهيد بود ؟ و چون سختى كنيد ، چون ستمگران سختى مىكنيد » [ 1 ] و دو چيز ديگر را كه راوى از ياد برده بود . ابن زياد بدانست كه اگر گروهى از يارانش همراهش نبودند چنين جرأت نمىآورد ، پس برخاست و برنشست و مسابقه را ترك كرد . گويد : به عروه گفتند : « چه كردى ؟ بدان كه به خدا كه ترا مىكشد . » گويد : عروه متوارى شد و ابن زياد او را مىجست و چون به كوفه آمد او را گرفتند و پيش ابن زياد آوردند و بگفت تا دو دست و دو پايش را بريدند ، آنگاه او را خواست و گفت : « چه مىبينى ؟ »

--> [ 1 ] أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ . وَتَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ وَإِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ 26 : 128 - 130 » ( شعراء 26 آيات 128 تا 130