محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2858
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داشت . اكنون به حديث جويرية بن اسما باز مىگرديم . گويد : وقتى مروان ولايتدار شد معاويه به او نوشت كه : خانهء سعيد را ويران كن و او فعله [ 1 ] فرستاد و برنشست كه خانه را ويران كند . سعيد به دو گفت : « اى ابو عبد الملك خانهء مرا ويران مىكنى ؟ » گفت : « آرى ، امير مؤمنان به من نوشته ، اگر نوشته بود خانهء خودم را هم ويران كنم مىكردم . » گفت : « اما من اين كار را نمىكردم . » گفت : « اگر به تو نوشته بود ويران مىكردى » گفت : « هرگز ، اى ابو عبد الملك » گويد : آنگاه به غلام خويش گفت : « برو نامهء معاويه را پيش من آر . » گويد : پس نامهء معاويه را كه دربارهء ويرانى خانهء مروان به سعيد بن عاص نوشته بود بياورد . مروان گفت : « اى ابو عثمان به تو نوشته بود خانهء مرا ويران كنى اما نكردى و به من نگفتى ؟ » گفت : « هرگز خانه ات را ويران نمىكردم و منت بار تو نكردم ، معاويه مىخواست ما را به جان هم اندازد . » مروان گفت : « پدر و مادرم به فدايت به خدا حرمت و اعتبار تو از همهء ما بيشتر است . » گويد : مروان بازگشت و خانهء سعيد را ويران نكرد . ابو محمد بن ذكوان قرشى گويد : سعيد بن عاص پيش معاويه آمد كه به دو گفت : « اى ابو عثمان ، ابو عبد الملك چطور بود ؟ »
--> [ 1 ] كلمهء متن