محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2845
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نماز كردند و كفنشان كردند و دفنشان كردند و رو به قبله نهادند ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « شما را به پروردگار كعبه به زيارتشان رويد . » نام كسانى از ياران حجر كه نجات يافتند كريم بن عفيف خثعمى . عبد الله بن حويه تميمى . عاصم بن عوف و ورقاء بن سمى ، هردوان بجلى . ارقم بن عبد الله كندى . عتبة بن اخنس از بنى سعد بن بكر . سعد ابن نمران همدانى كه هفت كس بودند . گويد : وقتى معاويه از بخشيدن حجر به مالك بن هبيره سكونى دريغ كرد ، در جمع مردم كنده و سكون و بسيار كس از يمنيان كه بر او فراهم آمده بودند گفت : « به نام خدا معاويه بيشتر از آنچه ما به او احتياج داريم به ما احتياج دارد ، ما در ميان قوم وى عوض او را توانيم يافت اما او در ميان مردم ، عوض ما را نمىتواند يافت . بياييد سوى اين مرد رويم و او را از دست آنها آزاد كنيم . » پس كسان روان شدند و شك نداشتند كه آنها در عذ را هستند و كشته نشدهاند . قاتلان كه از عذ را برون شده بودند به آنها رسيدند و چون مالك را در ميان جمع ديدند بدانستند كه آنها را براى نجات دادن حجر آورده است . مالك به آنها گفت : « چه خبر داريد » گفتند : « آن گروه توبه كردند و مىرويم به معاويه خبر دهيم » پس او سكوت كرد و سوى عذ را رفت و يكى كه از عذ را مىآمد به او رسيد و خبر داد كه آن گروه را كشتهاند . مالك گفت : « قاتلان را بگيريد » پس ، سواران از پى آنها تاختند و قاتلان پيشى گرفتند و پيش معاويه رسيدند و به او