محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2837
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« به نام خداى رحمان رحيم « به بندهء خدا معاويه ، امير مؤمنان ، از زياد بن ابى سفيان اما بعد : « خدا براى امير مؤمنان تجربه اى نگو پيش آورد كه بر ضد دشمن وى تدبير « كرد و زحمت ياغيان را از پيش وى برداشت . طغيانگرانى از ابو - « ترابيان و سبائيان كه سرشان حجر بن عدى بود با امير مؤمنان مخالفت « كردند و از جماعت مسلمانان ببريدند و بر ضد ما جنگ انداختند ، خدا « ما را بر آنها غلبه داد و بر آنها تسلط يافتيم ، از نيكان و بزرگان و « سالخوردگان و دينداران شهر خواستم كه اعمال آنها را كه ديدهاند « شهادت دهند . آنها را پيش امير مؤمنان فرستادم ، شهادت پارسايان و نيكان « شهر را نيز زير اين نامه نوشتهام . » وقتى نامه و شهادت شاهدان را كه بر ضد آنها بودند بخواند گفت : « دربارهء اين كسان كه قومشان بر ضدشان چنان شهادت دادهاند كه شنيديد چه رأى داريد ؟ » يزيد بن اسد بجلى گفت : « رأى من اينست كه آنها را در دهكده هاى شام پراكنده كنى كه گردنفرازان آنجا كارشان را بسازند . » وائل بن حجر نامهء شريح بن هانى را به معاويه داد كه خواند و مضمون آن چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم « به بندهء خدا معاويه امير مؤمنان از شريح بن هانى . اما بعد ، شنيدهام « كه زياد شهادت م را بر ضد حجر بن عدى براى تو نوشته . شهادت من « دربارهء حجر اين است كه وى نماز مىكند و زكات مىدهد و پيوسته « حج و عمره مىكند و امر به معروف مىكند و نهى از منكر ، و خون و مالش « حرام است ، اگر خواهى او را بكش و اگر خواهى بنه . » معاويه نامهء شريح را براى وائل بن حجر و كثير خواند و گفت : « اين خودش