محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2829

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه از فتنه انگيزى و قيام بر ضد اميران بازمانى » گفت : « من به موجب امان پيش تو آمده‌ام » گفت : « به زندانش بريد » گويد : قيس بن عباد شيبانى پيش زياد آمد و گفت : « يكى از ما از تيرهء بنى همام به نام صيفى پسر فيسل از سران اصحاب حجر است و در مخالفت تو از همه سختتر است . زياد كس فرستاد كه او را بياوردند و به او گفت : « اى دشمن خدا دربارهء ابو تراب چه مىگويى ؟ » گفت : « ابو تراب را نمىشناسم » گفت : « خوب مىشناسى » گفت : « نمىشناسم » گفت : « على بن ابى طالب را نمىشناسى ؟ » گفت : « چرا » گفت : « همو ابو تراب است » گفت : « نه ، او ابو الحسن است و ابو الحسين ، عليه السلام » سالار نگهبانان گفت : « امير مىگويد او ابو تراب است و تو مىگويى نه . » گفت : « اگر امير دروغ بگويد مىخواهى دروغ بگويم و مانند وى شهادت ناحق دهم ؟ » زياد گفت : « با وجود خطايت چنين مىگويى ! عصا بياريد . » و چون عصا بياوردند گفت : « چه مىگويى ؟ » گفت : « بهترين سخنى كه دربارهء يكى از بندگان مؤمن خدا مىگويم » گفت : « با عصا به پشتش بزنيد تا به زمين بچسبد » گويد : « او را بزند تا به زمين افتاد »