محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2281
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« با شمشير ميزنمشان « ضربت جوان دليرى « كه در زندگى نوميد است و آن ديگرى جواب داد . گويد : كسان گفتند : « مغيره بن اخنس كشته شد . » و آن كس كه او را كشته بود انا لله گفت . گفتند : « چه شده ؟ » گفت : بخواب ديده بودم كه به من گفتند : « به قاتل مغيرة بن اخنس بگو كه جهنمى است . » و به اين بليه افتادم . گويد : قباث كنانى نيار بن عبد الله اسلمى را بكشت . كسان از خانه هاى اطراف به خانهء عثمان ريختند و آنجا را پر كردند اما آنها كه بر در بودند بىخبر بودند . مردم قبايل بيامدند و فرزندان خويش را ببردند كه خليفه به چنگ دشمن افتاده بود يكى را براى قتل عثمان فرستادند كه وارد اطاق شد و گفت : « از خلافت كناره كن تا ترا رها كنيم » گفت : « واى تو ! در جاهليت و اسلام بزنى تجاوز نكردهام ، غنا نكردهام و آرزوى ناروا نداشتهام و از آن وقت كه با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بيعت كردهام دست به عورت خويش نزدهام . پيراهنى را كه خدا عز و جل به من پوشانيده به در نمىكنم . به جاى خودم ميمانم تا خدا مردم نيك روز را حرمت دهد و مردم تيره روز را خوار كند . » گويد : پس ، آن مرد برون شد ، گفتند : « چه كردى ؟ » گفت : « گير افتادهايم ، به خدا جز با كشتن وى از مردم رهايى نداريم اما كشتن وى بر ما روا نيست » آنگاه يكى از مردم بنى ليث را وارد اطاق كردند .