محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2282

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عثمان گفت : « مرد از كدام طايفه است ؟ » گفت : « ليثيم » گفت : « حريف من نيستى » گفت : « چرا » گفت : « مگر همان نيستى كه پيمبر صلى الله عليه و سلم دربارهء تو و چند تن ديگر دعا كرد كه به روز فلان و فلان محفوظ مانيد ؟ » گفت : « چرا » گفت : « پس تباه نمىشوى » گويد : آن شخص بازگشت و از قوم جدا شد . آنگاه يكى از قريش را وارد كردند كه به عثمان گفت : « ترا مىكشم » گفت : « ابدا ، فلانى تو مرا نمىكشى » گفت : « چرا ؟ » گفت : « پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم فلان روز و فلان روز براى تو مغفرت خواست و خون ناحق نخواهى ريخت . » او نيز بازگشت و از ياران خويش جدايى گرفت . آنگاه عبد الله بن سلام بيامد و كسان را از كشتن عثمان منع كرد و گفت : « اى قوم شمشير خدا را بر ضد خودتان از نيام در نياريد كه به خدا اگر در آيد در نيام كردن نتوانيد ، واى شما ! اكنون قدرت جماعت بر تازيانه استوار است اگر او را بكشيد جز به شمشير استوار نشود ، واى شما ! اينك فرشتگان شهر شما را در ميان گرفته‌اند ، اگر بكشيدش اينجا را ترك مىكنند » گفتند : « اى يهودى زاده ! ترا با اين كارها چه كار » و او برفت . گويد : آخرين كسى كه پيش وى رفت و سوى قوم باز آمد محمد بن ابى بكر بود كه عثمان به دو گفت : « واى تو ! آيا بر خدا خشم آورده اى ؟ چه خطايى نسبت به