محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2280
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن داشت . ابو عثمان گويد : عثمان در نماز بود كه در را آتش زدند سورهء طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى را گشوده بود . قرائت وى تند بود به سر و صدا اعتنا نكرد غلط نخواند و وانماند و پيش از آنكه به دو رسند سوره را به سر برد و بار ديگر به نزد مصحف نشست و اين آيه را بخواند كه : * ( الَّذِينَ قال لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَقالُوا - حَسْبُنَا الله وَنِعْمَ الْوَكِيلُ 3 : 173 ) * [ 1 ] يعنى : كسانى كه مردم گفتندشان مردمان براى ( جنگ ) شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد و ايمانشان فزون شد و گفتند : خدا ما را بس كه نيكو تكيه گاهى است . گويد : مغيره بن اخنس كه با ياران خويش درون خانه بود رجز ميخواند ، در اين وقت ابو هريره بيامد ، مردم از خانه دورى گرفته بودند بجز آن گروه كه فراهم آمدند و آمادهء جنگ شدند . ابو هريره با آنها بماند و گفت : « مانند من كنيد » و نيز گفت : « اينك روزيست كه ضربت زدن خوش » است و جمله را بسياق زبان حميرى گفت آنگاه بانگ بر آورد كه اى مردم ! چه شده كه من شما را سوى نجات ميخوانم و شما مرا سوى جهنم ميخوانيد . گويد : در آن روز مروان بيامد و بانگ زد : مرد ! مرد ! يكى از بنى ليث بنام نباع بمقابلهء وى آمد و ضربتى در ميانه رد و بدل شد . مروان به رو در افتاد و يارانش سوى او دويدند . ياران آن ديگرى نيز سوى او دويدند . مصريان گفتند : « به خدا در ميان امت بر ضد ما دستاويز نخواهيد شد كه از پس اعلام خطر شما را ميكشيم . » مغيره گفت : « هماورد كيست ؟ » يكى به مقابلهء او آمد و در هم آويختند . مغيره رجزى به اين مضمون ميخواند :
--> [ 1 ] آل عمران 3 آيهء 170