محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2269

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جان مىدهم . » مروان گفت : « به خدا تا من جان دارم كشته نخواهى شد » اين بگفت و با شمشير به طرف در رفت . ابو حفصه گويد : چون روز پنجشنبه در آمد از بام خانه سنگى بينداختم و يكى از مردم اسلم را كه نيار نام داشت كشتم ، كس پيش عثمان فرستادند كه قاتل او را به دست ما بده . عثمان گفت : « به خدا قاتل او را نمىشناسم » گويد : شبانگاه جمعه با خشم شديد از ما كناره گرفتند و صبحگاه آمدند . نخستين كسى كه نمودار شد كنانة بن عتاب بود كه شعلهء آتشى همراه داشت و بالاى بامها رفته بود كه از خانهء آل حزم در بر او گشوده بودند آنگاه از دنبال وى شعله ها آوردند كه نفت بر آن مىريختند ساعتى روى چوبهاى مشتعل با آنها جنگيديم و شنيديم كه عثمان به ياران خويش مىگفت : « بدتر از حريق چيزى نيست چوبها سوخت ، درها نيز سوخت هر كه اطاعت من مىكند خانهء خود را حفظ كند كه اين قوم قصد من دارند و از كشتنم پشيمان خواهيد شد ، به خدا اگر مرا وا مىگذاشتند بزندگى علاقه نداشتم كه حالم بگشته و دندانهايم افتاده و استخوانم سستى گرفته » گويد : آنگاه به مروان گفت : « بنشين و بيرون مشو » اما مروان اطاعت نكرد و گفت : « به خدا تا من زنده‌ام كشته نمىشوى و به تو دست نمىيابند » آنگاه كسان برفتند و من با خودم گفتم نبايد مولايم را رها كنم و با مروان برفتم ، ما گروهى اندك بوديم ، شنيدم كه مروان شعرى به وزن رجز به تمثيل مىخواند آنگاه بانگ زد و هماورد خواست و پايين زره خويش را برداشت و زير كمربند جا - داد . گويد : ابن نباع سوى مروان تاخت و از پشت ضربتى به گردن او زد كه از پاى