محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2251

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بن سعد بن ابى سرح كه عامل مصر بود نامه نوشت كه : « اما بعد وقتى فلان و فلان پيش تو آمدند گردنشان را بزن و فلان و فلان را چنان و چنان مجازات كن ، تنى چند از اينان ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بودند و جمعى از آنها از تابعان بودند » گويد : فرستادهء عثمان كه نامه را مىبرد ابو الاعور بن سفيان سلمى بود كه عثمان وى را بر شتر خويش نشانده بود و گفته بود پيش از آنكه مصريان برسند وارد مصر شود . ابو الاعور در راه به مصريان رسيد كه از او پرسيدند « كجا مىرود ؟ » گفت : « آهنگ مصر دارم » يكى از مردم شام از طايفهء خولان نيز با وى بود . گفتند : « نامه اى همراه دارى ؟ » گفت : « نه » گفتند : « ترا بچه كار فرستاده‌اند ؟ » گفت : « نمىدانم » گفتند : « نامه همراه ندارى و نمىدانى ترا بچه كار فرستاده‌اند ! كار تو مشكوك است » پس او را بكاويدند و با وى نامه اى يافتند كه در قمقمه چرمين خشك بود و چون در نامه نگريستند ، دستور كشتن بعضيشان و مجازات بعضى ديگر بود بجان يا مال ، و چون چنين ديدند سوى مدينه باز آمدند و مردم از بازگشتشان و قضيهء نامه خبر يافتند و از ولايات ديگر بيامدند و مردم مدينه نيز بشوريدند . محمد بن سايب كلبى گويد : مردم مصر پس از رفتن از آن رو باز گشتند كه يكى از غلامان عثمان در راه به آنها رسيد كه بر شتر عثمان سوار بود و نامه اى براى امير مصر داشت كه بعضى را بكشد و بعضى را بياويزد و چون پيش عثمان آمدند گفتند : « اين غلام تو است ؟ »