محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2249
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شدنش بر او جرات آورد . ام بكر دختر مسور بن مخرمه گويد : تعدادى از شتران زكات را پيش عثمان آوردند كه آن را به يكى از فرزندان حكم بخشيد و اين خبر به عبد الرحمان بن عوف رسيد و كس پيش مسور بن مخرمه و عبد الرحمان بن اسود فرستاد كه شتران را بگرفتند و عبد الرحمان آن را ميان كسان تقسيم كرد و عثمان در خانه بود . عثمان بن ابى شريد گويد : عثمان بر جبلة بن عمرو ساعدى گذشت كه در حياط خانه بود و زنجيرى همراه داشت و گفت : « اى نعثل به خدا ميكشمت و بر يك شتر جربى بارت ميكنم و سوى حره آتش ميبرم » گويد : و همو يك بار وقتى عثمان بر منبر بود بيامد و او را پايين كشيد . عامر بن سعد گويد : نخستين كسى كه بر عثمان جرات آورد و سخنان بد گفت جبلة بن عمرو ساعدى بود روزى در انجمن قوم خويش بود كه عثمان بر او گذشت زنجيرى به دست جبله بود و چون عثمان گذشت سلام گفت و جماعت سلام او را جواب دادند اما جبله گفت : « چرا جواب مردى را ميدهيد كه چنين و چنان كرد ؟ » گويد : آنگاه رو به عثمان كرد و گفت : « به خدا اين زنجير را بگردنت مياندازم مگر اينكه اطرافيانت را رها كنى » عثمان گفت : « كدام اطرافيان ؟ به خدا من كسى را برنميگزينم » جبله گفت : « مروان را برگزيده اى ، معاويه را برگزيده اى ، عبد الله بن عامر را برگزيده اى ، عبد الله بن سعد را برگزيده اى كه قرآن در مذمت يكيشان آمد ، و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم خون وى را هدر كرد . » گويد : عثمان برفت و مردم پيوسته نسبت به وى جسورتر شدند . ابى حبيبه گويد : يكى از روزها عثمان با مردم سخن كرد ، عمرو بن عاص گفت : « اى امير مؤمنان ! تو كارهاى ناروا كردى كه ما نيز بكرديم ، توبه كن كه ما نيز با تو توبه كنيم . »