محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2248
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسماعيل بن محمد گويد : عثمان به روز جمعه به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، آنگاه يكى برخاست و گفت : « مطابق كتاب خدا رفتار كن . » عثمان به دو گفت : « بنشين » گويد : آن شخص بنشست و بار ديگر برخاست و همان گفت و عثمان به او گفت : « بنشين » ، كه بنشست و كسان ريگ پرانيدند چندانكه آسمان ديده نمىشد و عثمان از منبر بيفتاد كه او را برداشتند و بيهوش به خانه بردند و يكى از حاجبان عثمان بيامد و مصحفى همراه داشت و اين آيه را به بانگ بلند مىخواند : « * ( إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى الله 6 : 159 ) * » [ 1 ] يعنى : كسانى كه دين خويش را پراكنده كردند و گروه گروه شدند كارى به آنها ندارى كار ايشان فقط با خداست . گويد : آن روز كه عثمان غش كرده بود على بن ابى طالب پيش وى رفت بنى اميه اطراف وى بودند ، على گفت : « اى امير مؤمنان تو را چه مىشود » بنى اميه به يك زبان به او گفتند : « اى على ما را به هلاكت دادى و با امير مؤمنان چنين كردى ، به خدا اگر به آنچه ميخواهى برسى دنيا بر تو تلخ خواهد شد . » و على خشمگين برخاست . در همين سال عثمان بن عفان كشته شد . سخن از كشته شدن عثمان و اينكه چگونه بود ابو جعفر گويد : بسيارى موجبات را كه قاتلان وى دستاويز كشتنش كردند ياد كرديم و بسيارى را نگفتيم ، بجهاتى كه چشم پوشيدن از آن لازم مينمود . اينك بگوييم كه چگونه كشته شد و آغاز كار چگونه بود و كى آغاز كرد و پيش از كشته
--> [ 1 ] انعام 6 آيهء 160