محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2247
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « پناه بر خدا ، اى مسلمانان ، اگر در خانهام بنشينم ، گويد مرا رها كرده اى و حق خويشاوندى را رعايت نكرده اى ؟ و اگر سخن كنم و مطابق دلخواه او باشم ، مروان بيايد و از پس سالخوردگى و صحبت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم او را بهر طرف خواهد بكشد » عبد الرحمان گويد : همى گفت تا فرستادهء عثمان آمد كه پيش من آى . على به صداى بلند و خشمآلود گفت : « به او بگو ديگر پيش تو نخواهم آمد » گويد : فرستاده برفت . گويد : دو روز بعد عثمان را ديدم كه سخت نوميد بود . از ناتل غلام وى پرسيدم : « امير مؤمنان از كجا ميآيد ؟ » گفت : « پيش على رفته بود » گويد : روز بعد در حضور على بودم كه گفت : « ديروز عثمان آمده بود و ميگفت : ديگر نميكنم و ديگر چنان ميكنم » به او گفتم : « از پس آن سخنان كه بر منبر پيمبر خدا گفتى و تعهدها كه كردى به خانه رفتى و مروان برون آمد و بر در تو به كسان ناسزا گفت و آزارشان كرد . على گويد : آنگاه عثمان برفت و ميگفت : « حق خويشاوندى را نگه نداشتى ، خوارم كردى و مردم را نسبت به من جسور كردى » گفتم : « به خدا كسان را از تو باز ميدارم اما هر وقت چيزى بگويم كه پندارم آن را پذيرفته اى ، مروان چيز ديگر گويد و سخن مروان را بر گفتهء من ترجيح ميدهى و او را در كار دخالت ميدهى » على گويد : آنگاه عثمان به خانهء خويش رفت . عبد الرحمان گويد : على همچنان از عثمان كناره ميگرفت و كارى به كار او نداشت ولى ميدانم كه وقتى محاصره شد با طلحه سخن كرد كه آب براى او ببرند و در اين باب سخت خشمگين شد تا براى عثمان آب بردند .