محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2239
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سلامة بن روح گفت : « اى گروه قرشيان ميان شما و عربان درى محكم بود كه آن را شكستيد ، چرا چنين كرديد ؟ » گفت : « ميخواستيم حق را از تسلط باطل در آريم و مردم در كار حق برابر باشند » گويد : ناخواهرى عثمان ، ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط ، زن عمرو بود و وقتى عثمان او را عزل كرد از وى جدا شد . عبد الله بن محمد به نقل از پدرش گويد : محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه در مصر بر ضد عثمان تحريك ميكردند ، قيام مصريان چنان بود كه عبد الرحمان بن عديس بلوى با پانصد كس روان شدند و چنان وانمودند كه آهنگ عمره دارند ، در ماه رجب حركت كردند ، عبد الله بن سعد بن ابى سرح يكى را فرستاد كه يازده روزه راه را طى كرد و به عثمان خبر داد كه ابن عديس و يارانش سوى وى روان شدهاند و محمد ابن ابى حذيفه تا عجرود همراه آنها آمده و باز گشته و محمد چنين وانموده و گفته كه قوم به آهنگ عمره رفتهاند ، اما در خفا گفته كه جماعت سوى پيشواى خويش ميروند كه اگر كناره نگرفت او را بكشند . مصريان منزلها را پيمودند تا در ذى خشب جاى گرفتند . وقتى فرستادهء عبد الله - ابن سعد رسيد هنوز مصريان نرسيده بود ، عثمان گفت : « جمعى از مردم مصر به پندار خويش آهنگ عمره دارند اما مقصودشان عمره نيست . كسان تحريكشان كردهاند كه سر فتنه دارند و منتظر مرگ منند ، به خدا اگر بميرم آرزو كنند كه عمرم دراز شده بود و بجاى هر روز سالى بود ، از بس كه خون ريخته شود و دشمنى و تبعيض نمايان شود و احكام دگرگون شود . » گويد : وقتى جماعت در ذى خشب فرود آمدند خبر آمد كه قصد دارند اگر عثمان كناره گيرى نكرد او را بكشند . فرستادهء آنها شبانه پيش على و پيش طلحه و پيش عمار ابن ياسر آمد ، محمد بن حذيفه بوسيله آنها نامه اى براى على نوشته بود كه نامه را پيش