محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2238
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « از اين سخن درگذر ، هر كه از پدر كسان سخن آرد ، از پدرش سخن آرند . » گويد : وقتى عمرو از پيش عثمان در آمد كينه توز بود : يك بار پيش على مىرفت و او را بر ضد عثمان تحريك مىكرد ، يك بار پيش زبير مىرفت و او را بر ضد عثمان تحريك ميكرد ، يك بار پيش طلحه او را بر ضد عثمان تحريك ميكرد ، پيش حجگزاران ميرفت و از اعمال عثمان سخن ميكرد . گويد : و چون محاصرهء اول عثمان رخ داد عمرو از مدينه برون شد و سوى زمينى رفت كه در فلسطين داشت بنام سبع و در قصر خويش كه عجلان نام داشت منزل گرفت و ميگفت : « آنچه از پسر عفان بما ميرسد حيرت آور است . » يك روز كه در قصر خويش نشسته بود و دو پسرش محمد و عبد الله و سلامة بن روح جذامى نيز با وى بودند سوارى بر آنها گذشت ، عمرو به او بانگ زد كه مرد از كجا ميآيد ؟ » گفت : « از مدينه . » گفت : « آن مرد چه شد ؟ » منظورش عثمان بود . گفت : « در محاصره بود و محاصره سخت بود » گفت : « مرا ابو عبد الله ميگويند ، وقتى داغ در آتش باشد گورخر باد رها مىكند . » گويد : عمرو همچنان در آنجا نشسته بود تا سوارى ديگر بر او گذشت و عمرو بانگ زد : « آن مرد چه شد ؟ » منظورش عثمان بود . گفت : « كشته شد » عمرو گفت : « مرا ابو عبد الله ميگويند ، وقتى به دملى دست بمالم بازش ميكنم بر ضد او تحريك مىكردم تا آنجا كه چوپان را در ميان گوسفندانش بر سر كوه تحريك مىكردم »