محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2683
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و با وى سخن كرد كه پذيرفت . يكى از مردم اشجع نيز به نام شبيب پسر بجره پيش ابن ملجم آمد كه به دو گفت : « مىخواهى در كارى دخالت كنى كه مايهء شرف دنيا و آخرت باشد ؟ » گفت : « چه كارى ؟ » گفت : « كشتن على بن ابى طالب . » گفت : « مادرت عزادارت شود ! چيزى وحشت آور مىگويى ، چگونه با على مقابله توانى كرد ؟ » گفت : « در مسجد كمين مىكنم و چون براى نماز صبحگاه در آيد بر او حمله مىبريم و خونش را مىريزيم اگر نجات يافتيم به آرزوى خويش رسيدهايم و انتقاممان را گرفتهايم و اگر كشته شديم آنچه پيش خدا هست از دنيا و هر چه در آن هست بهتر و پاينده تر است . » گفت : « واى تو ، اگر بجز على بود ، براى من آسان بود ، كه كوشش وى را در راه اسلام و سابقهء او را با پيمبر دانسته اى و دل به كشتن وى نمىتوانم داد . » گفت : « مگر نمىدانى كه او جنگاوران نهروان را كه بندگان صالح خداى بودند بكشت ؟ » گفت : « چرا » گفت : « او را به عوض برادران مقتول خويش مىكشيم . » شبيب دعوت او را پذيرفت و پيش قطام رفتند كه در مسجد اعظم معتكف بود . به دو گفتند : « براى كشتن على هم سخن شدهايم . » گفت : « وقتى مصمم شديد پيش من آييد . » گويد : پس از آن ابن ملجم شب جمعه اى كه صبحگاه آن على كشته شد ، به سال چهلم ، پيش قطام رفت و گفت : « اينك شبى است كه با دو يارم وعده كردهام كه هر يك از ما يكى از سه كس را بكشد » پس قطام حرير خواست و سر آنها را ببست