محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2679
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و هم على به ابن عباس در اين باب نامه نوشت و ابن عباس به دو نوشت : « اما بعد : آنچه به تو رسيده درست نيست من آنچه را زير دست « دارم مضبوط داشتهام و مراقب و حافظ آنم ، پندارها را راست مگير « و السلام . » گويد : على به او نوشت : « اما بعد : به من بگو چه مقدار جزيه گرفته اى و از كجا گرفته اى « و به چه مصرف رسانيده اى ؟ » ابن عباس به جواب او نوشت : « دانستم كه به مسموعات خود دربارهء اينكه من از مال مردم اين « ولايت چيزى بر گرفتهام اعتبار داده اى ، هر كه را مىخواهى براى عمل « خويش بفرست كه من مىروم . و السلام . » گويد : آنگاه ابن عباس داييان خود ، بنى هلال بن عامر را پيش خواند و ضحاك بن عباس و عبد الله بن رزين ، هر دوان هلالى ، بيامدند آنگاه همه مردم قيس بر او فراهم شدند و مالى همراه برد . ابو عبيده گويد : مقرريهايى بود كه پيش وى فراهم آمده بود و آنچه را پيش وى فراهم آمده بود همراه برد ، پنج ناحيه بصره كسان فرستادند كه در طف به وى رسيدند و موضع گرفتند و مىخواستند مال را بگيرند . قيس گفت : « به خدا تا يكى از ما زنده باشد كس بدان دست نخواهد يافت . صبرة بن شيمان حدانى گفت : « اى گروه ازديان ، به خدا قيسيان برادران مسلمان ما هستند ، همسايگانند و در مقابل دشمنان ، ياران مايند . اگر اين مال را پس دهند اندك چيزى به هر كدام مىرسد ، آنها در آينده براى شما بهتر از اين مال خواهند بود .