محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2671

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى مردم كوفه وقتى بشنويد كه گروهى از شاميان نزديك شما « آمده‌اند هر كدامتان به خانه خويش رود و در ببندد چنان كه سوسمار به « سوراخ مىرود و كفتار به لانه . فريب خورده كسى است كه شما فريبش « داده باشيد . » « هر كه شما را داشته باشد تير نارسا به دست دارد . نه به هنگام « بلا آزادگانيد و نه هنگام كمك معتمدان . انا لله و انا اليه راجعون ! چه بليه ها از « شما مىبينم ! كورانيد كه نمىبينيد ، گنگانيد كه سخن نمىكنيد ، كرانيد كه « نمىشنويد ، انا لله و انا اليه راجعون . » عوانه گويد : در همين سال معاويه سفيان بن عوف را با شش هزار كس فرستاد و گفت سوى هيت رود و به آنجا حمله برد سپس تا انبار و مداين برود و با جمع آنجا بجنگد . سفيان تا هيت برفت و كس را آنجا نيافت . آنگاه سوى انبار رفت كه على يك پادگان پانصد نفرى آنجا داشته بود كه متفرق شده بودند و بيشتر از يكصد كس آنجا نمانده بود كه با آنها بجنگيد ، ياران على اندكى مقاومت كردند اما سوار و پياده بر آنها حمله بردند و سالار پيادگان ، اشرس بن حسان بكرى را با سى كس بكشتند و اموالى را كه در انبار بود با اموال مردم آنجا ببردند و پيش معاويه باز گشتند . خبر به على رسيد كه برون شد و تا نخيله رفت . كسان گفتند : « اين كار را به عهدهء ما وا گذار . » گفت : « نه براى من كارى مىسازيد نه براى خودتان . » گويد : سعيد بن قيس را به دنبال قوم فرستاد كه برفت تا از هيت گذشت و به آنها نرسيد و باز گشت . گويد : در همين سال معاويه عبد الله بن مسعدهء فزارى را با يك هزار و هفتصد كس سوى تيماء فرستاد و گفت كه به هر كس از مردم باديه مىگذرد زكات او را بگيرد و هر كه از دادن زكات مال خويش امتناع ورزيد خونش بريزد ، آنگاه سوى