محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2672
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مكه و مدينه و حجاز رود و چنين كند . و بسيار كس از قوم عبد الله بر او فراهم آمد . گويد : و چون خبر به على رسيد مسيب بن نجبه فزارى را فرستاد كه برفت تا تا در تيماء به ابن مسعده رسيد و آن روز تا نيمروز سخت بجنگيدند . مسيب به ابن مسعده حمله برد و سه ضربت به او زد كه قصد كشتن او نداشت و مىگفت : « فرار ! فرار ! » پس از آن ابن مسعده با بيشتر همراهان خود وارد قلعه شد و بقيه سوى شام گريختند و بدويان ، شتران زكات را كه همراه ابن مسعده بود غارت كردند . مسيب او و همراهانش را سه روز در محاصره داشت . پس از آن هيزم پاى در ريخت و آتش زد كه مشتعل شد و چون خطر هلاكت را بديدند از بالا نمودار شدند و گفتند : « اى مسيب ما قوم توايم » و او رقت آورد و هلاكشان را خوش نداشت و بگفت تا آتش را خاموش كردند و به ياران خويش گفت : خبرگيرانى پيش من آمدهاند و گفتهاند كه سپاهى از شام سوى شما مىآيد ، و آنگاه همه به يك جا فراهم شدند شبانگاه ابن مسعده با ياران خويش شبانگاه حركت كرد و سوى شام رفت . عبد الرحمان شبيب گفت : « براى تعقيب آنها حركت كنيم . » اما مسيب نپذيرفت . عبد الرحمان گفت : « به امير مؤمنان خيانت كردى و در كار آنها نفاق آوردى . » گويد : و هم در اين سال ، معاويه ، ضحاك بن قيس را روانه كرد و گفت از پايين واقصه عبور كند و به بدويان مطيع على حمله برد و سه هزار كس همراه وى كرد . ضحاك برفت و مال كسان بگرفت و به هر كس از بدويان بر خورد خونش بريخت . از ثعلبيه گذشت و به پادگانهاى على هجوم برد و لوازم آنها را بگرفت و برفت تا به قطقطانه رسيد . عمرو بن عميس بن مسعود با گروهى از سواران على از آنجا مىگذشت و كسان خود را نيز همراه داشت كه به آهنگ حج مىرفت . ضحاك به همراهان وى حمله برد و از رفتن بازشان داشت و چون خبر به على رسيد حجر بن عدى كندى را با چهار هزار كس روانه كرد و به هر يك پنجاه بداد . حجر در تدمر به ضحاك رسيد و نوزده كس از ياران وى را بكشت دو كس از ياران خود او نيز كشته