محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2664
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پرداخت . مىگفت : « اى مردم مسلمان ! از پاداش بزرگى كه در اين جنگ به دست مىآوريد بيشتر چه مىخواهيد ؟ خدا شما را سوى قومى روان كرده كه از سر ظلم و تعدى زكات ندادهاند و از اسلام بگشتهاند و بيعت شكستهاند . شهادت مىدهم كه هر كس از شما كشته شود بهشتى است . و هر كه بماند خدا ديده او را به فتح و غنيمت روشن كند . » گويد : چنين كرد تا به همه كسان گذشت آنگاه بيامد و با پرچم خويش در قلب بايستاد . پس از آن كس پيش يزيد بن مغفل رياحى فرستاد كه در پهلوى راست بود و گفت : « سوى آنها حمله بر . » يزيد حمله برد كه ثبات ورزيدند و سخت بجنگيدند آنگاه يزيد باز گشت و در پهلوى راست به جاى خويش بايستاد . پس از آن معقل كسى سوى پهلوى راست و پهلوى چپ فرستاد كه وقتى من حمله بردم همگى حمله بريد . آنگاه پرچم خويش را بجنبانيد و حمله برد . يارانش نيز حمله بردند كه مدتى در مقابلشان ثبات ورزيدند پس از آن نعمان بن صهبان راسبى جرمى ، خريت بن راشد را بديد و به دو حمله برد و ضربتى بزد كه از مركب بيفتاد ، او نيز از مركب پياده شد . خريت زخمى شده بود ، ضربتى در ميانه رد و بدل شد و نعمان او را بكشت ، يكصد و هفتاد كس از ياران وى نيز در نبردگاه كشته شدند و ديگران از راست و چپ گريختند . گويد : آنگاه معقل بن قيس سواران را به اردوگاهشان فرستاد و هر كه را به دست آورد اسير گرفت ، از مرد و زن و كودك اسير بسيار بود . آنگاه در اسيران نگريست ، هر كه مسلمان بود آزاد شد و از او بيعت گرفت و زن و فرزندش را بداد ، آنها كه مرتد شده بودند ، اسلام بر آنها عرضه كرد كه باز آمدند و آزادشان كرد ، زن و فرزندشان را نيز آزاد كرد ، مگر يك پير نصرانى به نام رماجس پسر منصور كه گفت : « به خدا در عمر خويش خطايى نكردهام جز اينكه از دين پاك خويش به دين بد شما آمدم ، نه ، به خدا تا زنده باشم دين خودم را رها نمىكنم ، و بدين شما نزديك