محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2230

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عثمان چند روز امامت نماز مىكرد مردم مدينه در خانه هاى خويش بودند و مخالفان كسى را از سخن كردن باز نميداشتند ، گروهى از مردم مدينه سوى آنها آمدند و سخن كردند على نيز در آن ميانه بود كه گفت : « چرا پس از رفتن و باز گشتن پس آمديد و از رأى خويش بگشتيد ؟ » گفتند : « از پيكى نامه اى گرفتيم كه دربارهء كشتن ما بود » طلحه نيز پيش آنها آمد ، بصريان نيز چنين گفتند ، زبير نيز بيامد و كوفيان چنين گفتند . كوفيان و بصريان مىگفتند ما برادرانمان را يارى مىكنيم و به حمايتشان قيام مىكنيم ، گويى قرارى داده بودند . على گفت : « اى مردم كوفه و اى مردم بصره ! شما كه چند منزل رفته بوديد و سوى ما باز آمديد از كجا دانستيد كه مردم مصر چه ديده‌اند ، به خدا اين كارها را در مدينه سامان داده‌اند » گفتند : « هر چه ميخواهيد حساب كنيد ، ما اين مرد را نمىخواهيم ، بايد از خلافت كناره گيرد . » در اين اثنا عثمان امامت نماز مىكرد ، آنها نيز به وى اقتدا مىكردند . هر كه مىخواست پيش عثمان مىرفت و او به جماعت بىاعتنا بود . جماعت آمدگان كس را از سخن باز نمىداشتند ، در مدينه پراكنده بودند و مردم را از فراهم شدن مانع مىشدند . عثمان به مردم ولايات نامه نوشت و از آنها كمك خواست به اين مضمون : « بنام خداى رحمان رحيم « اما بعد ، خدا عز و جل محمد را به حق فرستاد كه بشارت آور و « بيم رسان بود و آنچه را خدا فرمان داده بود ابلاغ كرد ، آنگاه برفت و « تكليفى را كه به عهده داشت بسر برده بود و كتاب خدا را ميان ما به جاى « نهاد كه شامل حلال و حرام و توضيح امور مقرر بود و بدلخواه و نابدلخواه