محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2229

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مصريان پيش على آمدند كه با اردويى به نزديك سنگهاى روغنگيرى بود ، حلهء نازك حاشيه دارى به تن داشت و پارچهء يمنى سرخ به سر پيچيده بود و شمشير آويخته بود و پيراهن نداشت . على حسن را پيش عثمان فرستاده بود كه با كسان ديگر پيش وى بود و خود او نزديك سنگهاى روغنگيرى بود . مصريان به او سلام گفتند و خواستند با وى بيعت كنند اما على بر آنها بانگ زد و براندشان و گفت : « اهل صلاح دانند كه سپاه ذى المروه و ذو خشب به زبان محمد صلى الله عليه و سلم لعنت شده‌اند برويد كه خدا همراهتان نباشد . » گفتند : « خوب » و بدينسان از پيش على برفتند . بصريان نيز پيش طلحه رفتند كه با جمعى ديگر در نزديكى على بود و دو پسر خويش را پيش عثمان فرستاده بود . سلام گفتند و خواستند با او بيعت كنند كه بر آنها بانگ زد و براندشان و گفت : « مؤمنان دانند كه سپاه ذو المره و ذو خشب و اعوص به زبان محمد صلى الله عليه و سلم لعنت شده‌اند . » كوفيان پيش زبير رفتند كه وى نيز با جمعى ديگر بود و پسر خود عبد الله را پيش عثمان فرستاده بود ، سلام گفتند و خواستند با او بيعت كنند كه بر آنها بانگ زد و براندشان و گفت : « مسلمانان دانند كه سپاه ذو المروه و ذو خشب و اعوص به زبان محمد صلى الله عليه و سلم لعنت شده‌اند » آنگاه همه جمع برفتند و چنان وانمودند كه باز مىگردند و از ذو خشب و اعوص حركت كردند و به اردوگاههاى خويش رفتند كه در سه منزلى بود تا مردم مدينه پراكنده شوند آنگاه باز آيند . مردم مدينه نيز پس از رفتن آن جماعت پراكنده شدند و آنها كه به اردوگاههاى خويش رسيده بودند باز آمدند و مردم مدينه را غافلگير كردند و ناگهان در اطراف مدينه تكبير بلند شد و جمع آمدگان ، در محل اردوهاى مدينه جاى گرفتند و عثمان را محاصره كردند و گفتند : « هر كه دست بدارد در امان است . »