محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2642
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از كار ابن حضرمى و زياد و اعين و سبب قتل كسانى كه كشته شدند ابو نعامه گويد : وقتى محمد بن ابى بكر در مصر كشته شد ابن عباس در بصره پيش على آمد كه در كوفه بود و زياد را در بصره جانشين كرد . ابن حضرمى از طرف معاويه بيامد و ميان بنى تميم جاى گرفت . زياد ، حصين بن منذر و مالك بن مسمع را پيش خواند و گفت : « اى گروه بكر بن وائل ! شما از جمله ياران و معتمدان امير مؤمنانيد ابن حضرمى چنان كه مىدانيد آمده و كسانى پيش وى رفتهاند . مرا حفاظت كنيد تا نظر امير مؤمنان بيايد . » حصين گفت : « خوب . » اما مالك كه دل با امويان داشت و پس از جنگ جمل مروان به دو پناه برده بود گفت : « در اين كار شريكانى دارم كه بايد با آنها مشورت كنم و بنگرم . » و چون زياد سستى مالك را بديد از اختلاف قبيلهء ربيعه بيمناك شد و نافع را پيش خواند و رأى خواست . نافع گفت از صبرة بن شيمان حدانى كمك بجويد . گويد : زياد صبره را پيش خواند و گفت : « مرا با بيت المال مسلمانان پناه بده كه غنيمت شما است و من امانت دار امير مؤمنانم . » گفت : « به شرط آنكه بيت المال را به نزد من آرى و در خانهء من جاى گيرى . » زياد گفت : « ميارم » و آن را حمل كرد و سوى حدان رفت و در خانه صبره بن شيمان جاى گرفت و بيت المال و منبر را در مسجد حدان جاى داد . پنجاه كس با زياد برفتند كه پدر ابى حاضر از آن جمله بود . زياد نماز جمعه را در مسجد حدان مىكرد