محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2643
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و به كسان طعام مىداد . گويد : زياد به جابر بن وهب راسبى گفت : « اى ابو محمد ! ابن حضرمى دست - بردار نيست و با شما جنگ مىكند . نمىدانم رأى ياران تو چيست . با آنها سخن كن ببين چه رأى دارند ؟ » گويد : وقتى زياد نماز كرد در مسجد نشست و مردم بر او فراهم شدند . جابر گفت : « اى گروه ازديان ، تميميان پندارند كه خيلى مهمند و به هنگام جنگ از شما ثابتقدمترند . شنيدهام كه مىخواهند سوى شما آيند و پناهيتان را بگيرند و به زور از شهر بيرون كنند . اگر چنين كنند شما كه او را با بيت المال مسلمانان پناه دادهايد چه خواهيد كرد ؟ » صبرة بن شيمان كه صدايى كلفت داشت گفت : « اگر احنف بيايد من مىآيم . اگر حتات بيايد من مىآيم . اگر شبان بيايد ما نيز شبان داريم . » زياد مىگفته بود : « مرا خنده گرفت و برخاستم و هرگز تدبيرى نكرده بودم كه مانند آن روز به رسوايى انجامد از آن رو كه خنده بر من چيره شد . » گويد : آنگاه زياد به على نوشت كه ابن حضرمى از شام آمده و در محل بنى - تميم جا گرفته و از مرگ عثمان سخن آورده و به جنگ دعوت كرده و مردم تميم و بيشتر مردم بصره با وى بيعت كردهاند و كسى با من نمانده كه به كمك آنها محفوظ مانم . از اين رو براى خودم و بيت المال از صبرة بن شيمان پناه گرفتم و برفتم و پيش آنها جاى گرفتم . طرفداران عثمان پيش ابن حضرمى رفت و آمد دارند . گويد : على ، اعين بن ضبيعهء مجاشعى را فرستاد كه قوم خويش را از اطراف ابن حضرمى متفرق كند گفت : « ببين چه مىكند ، اگر جمع ابن حضرمى پراكنده شد همان است كه مىخواهى ، اگر كارشان به لجاج و نافرمانى كشيد به آنها حمله كن و جنگ بينداز . اگر كسان تو سستى آوردند و بيم داشتى به مقصود نرسى با آنها مدارا كن و به طفره بگذران آنگاه بشنود و بنگر ، باشد كه سپاهيان خدا براى كشتن ستمگران يار