محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2629
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : معاويه در فلسطين بود كه نامه به او رسيد و كسانى را كه در نامه از آنها نام برده بود پيش خواند و گفت : « راى شما چيست ؟ » گفتند : « راى درست اين است كه سپاهى از جانب خويش بفرستى كه به اذن خدا مصر را خواهى گشود . » معاويه گفت : « اى ابو عبد الله - يعنى عمرو بن عاص - آماده شو » گويد : عمرو بن عاص را با شش هزار كس فرستاد و براى وداع وى برون شد . هنگام وداع به دو گفت : « اى عمرو ترا به پرهيزكارى و مدارا سفارش مىكنم كه مايهء ميمنت است و به تأمل كه عجله كار شيطان است و اينكه به موافق اقبال كنى و مخالف را ببخشى اگر موافق شد كه چه بهتر و اگر نه قدرت نمايى از آن پس كه بهانه نماند ، بهتر است و خوش عاقبتتر ، مردم را به صلح و اتفاق بخوان و چون غلبه يافتى يارانت را از همه برتر بدار و با همه كس نيكى كن . » گويد : عمرو برفت تا وارد سرزمين مصر شد . عثمانيان بر او فراهم آمدند و با آنها ببود . به محمد بن ابى بكر چنين نوشت : « اما بعد ، اى پسر ابو بكر جان خود را به در بر كه من خوش ندارم ترا از « ميان بردارم . مردم اين ديار بر مخالفت و نافرمانى تو اتفاق كردهاند و از پيرويت « دچار ندامت شدهاند و به وقت خطر تسليمت مىكنند ، از مصر برون شو « كه من خير خواه توام و السلام . » گويد : عمرو نامهء معاويه را نيز براى محمد فرستاد به اين مضمون : « اما بعد ، ستمگرى و طغيان ، عواقب سخت دارد ، هر كه خون « حرام بريزد از انتقام دنيا و عواقب خطرناك آخرت مصون نماند ، كسى « را نمىشناسيم كه در كار سركشى و عيبگويى و مخالفت عثمان از تو سختتر « بوده است ، با مخالفانش بر ضد او كوشيدى همراه خونريزان ، خونش را « بريختى و پندارى من از تو غافلم يا فراموشت كردهام كه بيايى و در ولايتى