محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2630
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« امارت كنى كه مجاور من باشى و بيشتر مردمش ياران من و همراى من و « منتظر گفتار من باشند و بر ضد تو كمك طلبند . گروهى را سوى تو فرستادهام « كه كينه ات را به دل دارند و مىخواهند خونت بريزند و از پيكار تو تقرب « خدا مىجويند و با خدا پيمان كردهاند كه اعضايت ببرند . اگر جز اين « نبود كه خونت بريزند اعلام خطر نمىكردم كه خوش داشتم ترا بكشند كه ستم « كرده اى و رعايت خويشاوندى نكرده اى و بر عثمان تاخته اى كه با تيرهاى « ما بين پشت گوش و رگهاى گردن وى ضربت زدهاند اما خوش ندارم كه اعضاى « يك قرشى را ببرم ، ولى هر كجا باشى خدا ترا از قصاص مصون نمىداد « و السلام . » گويد : محمد هر دو نامه را پيچيد و پيش على فرستاد و نامه اى همراه آن كرد به اين مضمون : « اما بعد ، پسر عاص با سپاهى فراوان و ويرانگر به سرزمين مصر « فرود آمده و بسيارى از مردم ولايت كه با آنها همدل بودهاند بر او فراهم « آمدهاند ، كسانى كه پيش منند سستى مىكنند ، اگر به سرزمين مصر نياز « دارى مرا به مرد و مال مدد رسان و سلام بر تو باد » على به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد كه گفته بودى پسر عاص با سپاهى « فراوان و ويرانگر به سرزمين مصر فرود آمده و همدلان سوى وى رفتهاند « اينكه همدلان وى سوى او روند بهتر از آنست كه با تو بمانند . گفته بودى « بعضى كسان تو سستى مىكنند تو سستى مكن ، محل خويش را استوار « كن و يارانت را فراهم آر . كنانة بن بشر را كه به نيكخواهى و دليرى شهره « است به مقابلهء آنها فرست كه من نيز به هر وسيله كسان را سوى تو مىفرستم . « در مقابل دشمن پايمردى كن و مطابق بصيرت خويش كار كن و به همت