محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2627
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمرو گفت : « به هر چه خدايت وا نموده عمل كن كه به نظر من سر انجام كار تو و آنها جنگ است . » گويد : در اين موقع معاويه به مسلم بن مخلد انصارى و معاوية بن حديج كندى كه مخالفت على كرده بودند نامه نوشت به اين مضمون : « به نام خداى رحمان رحيم « اما بعد ، خدا شما را براى كارى بزرگ بر انگيخت و پاداش « شما را به سبب آن بزرگ كرده و نامتان را و الا كرده و در ميان مسلمانان « رونقتان داده كه به خونخواهى عثمان برخاستهايد و به خاطر خدا خشم « آوردهايد كه حكم كتاب متروك مانده و با اهل ستم و تعدى به جهاد « برخاستهايد . شما را بشارت كه از رضوان خدا و يارى نزديك ياران خدا « و انبازى در امور دنيا در قلمرو قدرت ما بهره ور مىشويد تا رضاى شما « حاصل شود و حقتان را ادا كنيم و سرانجامتان معين شود ، صبورى كنيد و « در مقابل دشمنان ثبات ورزيد و مخالف را به هدايت و حفاظ خويش « بخوانيد كه سپاه شما راه نيابد . و آنچه را خوش نداريد از ميان برخيزد و كارها « مطابق دلخواهتان مىشود و سلام بر شما باد . » اين نامه را با يكى از غلامان خويش به نام سبيع فرستاد ، فرستاده برفت و در مصر پيش آنها رسيد كه محمد بن ابى بكر امير آنجا به جنگشان برخاسته بود اما در كار جنگ سستى مىكرد . نامهء معاويه را به مسلمة بن مخلد دادنامه اى را كه براى معاوية بن حديج بود نيز به دو داد . مسلمه گفت : « نامهء معاوية بن حديج را پيش خود او ببر كه بخواند و پيش من آر تا از طرف خودم و از طرف او جواب دهم » گويد : فرستاده نامه اى را كه به نام معاوية بن حديج بود پيش وى برد و گفت بخواند و چون بخواند به دو گفت : « مسلمة بن مخلد به من گفته وقتى نامه را خواندى