محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2226

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حكم از اهل مكه بود پيمبر خدا او را به طايف تبعيد كرد و هم پيمبر خدا او را پس آورد ، آيا چنين است ؟ » گفتند : « خدايا ! بله » گفت : « مىگويند جوانان را به كار گماشته اى . اما كسانى را به كار گرفته‌ام كه لايق و قابل قبول و مورد رضايت بوده‌اند ، اينان از ناحيه عمل آنها آمده‌اند . در بارهء آنها بپرسيد ، اينان اهل ولايت اويند ، سلف من جوانتر از آنها را به كار گماشت . به پيمبر خدا نيز سخنانى سختتر از آنچه با من مىگويند در بارهء به كار گماشتن اسامة بن زيد چيزها گفتند سختتر از آنچه با من مىگويند آيا چنين است ؟ » گفتند : « خدايا ! بله » گفت : « از كسان عيبها مىگيرند كه از واقع آن خبر ندارند مىگويند من غنايمى را كه ابن ابى سرح گرفته به دو بخشيده‌ام . من يك پنجم از خمس غنايم را به او بخشيدم كه يكصد هزار بود . ابو بكر و عمر نيز چنين كارى كرده بودند . سپاهيان گفتند اين را خوش ندارند و من آن را پس گرفتم و به خودشان دادم در صورتى كه حق آنها نبود آيا چنين است ؟ » گفتند : « آرى ؟ » گفت : « مىگويند من كسان خاندانم را دوست دارم و به آنها چيز مىدهم . اينكه دوستشان دارم موجب ستمى نشده بلكه حقشان را مىدهم و آنچه مىبخشم از مال خودم مىبخشم و مال مسلمانان را به خويشتن و هيچيك از كسان ديگر حلال نمىشمارم . در ايام پيمبر خدا و ابو بكر و عمر نيز بخششهاى بزرگ و مهم از مال خودم كرده‌ام در صورتى كه آن وقت ممسك و حريص بودم چرا اكنون كه به سن معمولى خاندانم رسيده‌ام و عمرم فنا شده و مال خودم را به كسانم داده‌ام ملحدان چنان مىگويند ؟ به خدا از هيچيك از شهرها چيزى بيش از آنچه بايد نگرفته‌ام كه اين سخنان روا باشد ، هر چه بوده بخودشان داده‌ام و جز خمسها پيش من نياورده‌اند كه