محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2604

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شوند و بندگان خدا را بندگان خويش كنند » و كسان از هر سوى بانگ زدند كه اى توايم و امير مؤمنان ما را به هر سوى كه خواهى ببر . گويد : صيفى بن فسيل شيبانى به پا خاست و گفت : « اى امير مؤمنان ! ما گروه ياران تو ، با هر كه دشمنى كنى دشمنى كنيم و با هر كه مطيع تو باشد همدلى كنيم ، ما را سوى دشمنان خود ببر ، هر كه باشند و هر كجا باشند كه ان شاء الله زحمت كمى عده و سست همتى پيروان ، نخواهى داشت . » محرز بن شهاب تميمى از طايفه بنى سعد ، به پا خاست و گفت : « اى امير مؤمنان ! شيعيان تو همانند يك دل به يارى كردنت و كوشش در پيكار دشمنت اتفاق دارند . خوش دل باش كه پيروزى از آن توست و ما را سوى هر گروه كه مىخواهى ببر كه ما شيعيان توييم كه از اطاعت تو و پيكار با مخالفانت اميد ثواب نكو داريم و از واگذاشتن تو و واماندن از دستورت بيم و بال سخت داريم . » حميد بن هلال به نقل از يكى مردم عبد القيس كه از جملهء خوارج بوده بود سپس از آنها جدايى گرفته بود گويد : به دهكده اى در آمدند ، عبد الله پسر خباب كه يار پيمبر خداى بوده بود بيمناك در آمد و عباى خود را مىكشيد ، گفتندش : « بيم مدار . » گفت : « به خدا مرا ترسانيديد . » گفتند : « تو عبد الله پسر خبابى كه يار پيمبر خداى بوده » گفت : « آرى » گفتند : « شنيده اى كه پدرت از پيمبر خداى حديثى بگويد دربارهء فتنه اى كه هر كه در اثناى آن نشسته باشد از ايستاده بهتر و هر كه ايستاده باشد از رونده بهتر و رونده از دونده بهتر و گويد كه اى بندهء خداى اگر در آن وقت بوديد اى بنده خداى تو مقتول باش . » راوى گويد : « جز اين ندانم كه فرموده بود اى بنده خداى قاتل مباش » عبد الله گفت : « آرى »