محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2599

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ربيعة بن شداد خثعمى پيش على آمد كه به دو گفت : « بر كتاب خدا و سنت پيمبر خدا بيعت كن » ربيعه گفت : « بر سنت ابو بكر و عمر » على گفت : « واى تو ، اگر ابو بكر و عمر جز به كتاب خدا و سنت پيمبر خدا بيعت كرده بودند بر حق نبودند . » و ربيعه با وى بيعت كرد . آنگاه على در او نگريست و گفت : « گويى مىبينمت كه با اين خوارج حركت كرده اى و كشته شده اى و اسبان لگدكوبت كرده . » وى در جنگ نهروان همراه خوارج بصره بود و كشته شد . گويد : پانصد كس از خوارج بصره فراهم آمدند و مسعر بن فدكى تميمى را سالار خويش كردند . ابن عباس خبر يافت و ابو الاسود دئلى را به تعقيبشان فرستاد كه نزد پل بزرگ به آنها رسيد و مقابل هم بودند تا شب در آمد مسعر كه اشرس بن عوف شيبانى بر مقدمهء وى بود با ياران خويش در تاريكى از ميان كسان گذشت و در نهروان به عبد الله بن وهب پيوست . گويد : و چون خوارج قيام كردند و ابو موسى سوى مكه گريخت و على ، ابن عباس را به بصره باز فرستاد در كوفه به سخن ايستاد و گفت : « حمد خداى ، اگر چه روزگار ، بليه سخت و حوادث بزرگ آرد ، شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد پيمبر خداست . اما بعد ، عصيان ، موجب حسرت است و سبب ندامت . دربارهء اين دو مرد و اين حكميت دستور خويش را با شما گفتم و راى خويش را وانمودم ، اگر قصير را رايى بود [ 1 ] . « ولى جز آنچه را خودتان مىخواستيد نپذيرفتيد و كار من و شما چنان شد كه شاعر هوازنى گويد :

--> [ 1 ] اشاره به حادثهء زبا و قصير كه راى قصير را در كار زبان پذيرفتند و اين مثل شد كه لا راى لقصير